×
×
  • نسل جدید بازدارندگی؛
    تهران خط قرمزهای واشنگتن را جابجا کرد

  • کد نوشته: 42137
  • 16 خرداد 1405
  • 0
  • در عرصه سیاست بین‌الملل، کمتر گزاره‌ای به اندازه «دیپلماسی و میدان» در برابر قدرت‌های بزرگ جذاب و بحث‌برانگیز است.
    تهران خط قرمزهای واشنگتن را جابجا کرد

    تغییر معادلات پس از طوفان‌الاقصی

    به گزارش یونا، تا پیش از عملیات طوفان‌الاقصی در اکتبر ۲۰۲۳، تصور رایج بر این بود که محور مقاومت در مرحله مهار قرار دارد. اما جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ میان اسرائیل و ایران، نقطه عطفی در این معادلات بود. در این بازه، آن‌چه رخ داد، تقابل صرف نظامی نبود؛ بلکه جنگی ترکیبی بود که در نهایت به پیروزی استراتژیک برای جبهه مقاومت انجامید و نشان داد که اهرم‌های دیپلماتیک نیز می‌توانند دستاوردهای میدان را تثبیت کنند. نتیجه این شد که هم آمریکا و هم اسرائیل، علیرغم برتری نظامی ظاهری، در عمل به عقب‌نشینی و انزوای استراتژیک تن دادند.

    میدان؛ بازدارندگی و فرسایش در جنگ ترکیبی

    اولین مؤلفه در عقب‌راندن آمریکا و اسرائیل، عملکرد موفق «میدان» بود. برخلاف تصور رسانه‌های غربی مبنی بر نابودی زیرساخت‌های محور مقاومت، حملات ژوئن ۲۰۲۵ نتوانست این شبکه را از بین ببرد. آن‌چه رخ داد، گذار از یک جنگ تمام‌عیار به یک راهبرد استراتژیک بود که اسرائیل را در باتلاق امنیتی گرفتار کرد.

    نکته حائز اهمیت، تغییر تاکتیک هسته‌ای ایران بود. با اینکه تأسیسات هسته‌ای ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه آسیب دید، دانش و زیرساخت‌های توزیع‌شده این کشور حفظ شد. این وضعیت، «بازدارندگی هسته‌ای» را به یک تهدید دائمی برای رژیم صهیونیستی تبدیل کرد. در عمل، میدان نشان داد که نمی‌توان با حملات نقطه‌ای، اراده یک بازیگر منطقه‌ای را شکست؛ بلکه این اسرائیل بود که پس از مدتی با کمبود موشک‌های رهگیر مواجه و از نظر لجستیکی تحلیل رفت.

    اگر میدان، چارچوب جنگ را تعیین کرد، دیپلماسی بود که پیروزی را به یک واقعیت سیاسی غیرقابل انکار تبدیل ساخت. در حالی که اسرائیل خواهان ادامه جنگ برای تغییر رژیم در تهران بود، ایالات متحده به دلایل داخلی و بین‌المللی از این مسیر فاصله گرفت.

    دیپلماسی در اینجا به شکل کم‌سابقه‌ای عمل کرد؛ انزوای بنیامین نتانیاهو. پس از جنگ، واشنگتن ترجیح داد وارد مذاکره با تهران شود. گزارش‌ها حاکی از آن است که نتانیاهو نتوانست واشنگتن را برای حمله به تأسیسات نفتی ایران قانع کند و در مذاکرات پایانی، نقش او به حاشیه رانده شد. رسانه‌های اسرائیلی احساس «رهاشدگی» از سوی آمریکا را فریاد زدند، جایی که یک مقام ارشد صهیونیست عبارتی تکان‌دهنده را به کار برد: «پس این همان حسی است که آمریکا ما را رها کرده باشد؟» .

    با فعال شدن سازوکار اسنپ‌بک (بازگشت خودکار تحریم‌ها) توسط اروپا، نه تنها ایران عقب‌نشینی نکرد، بلکه با یادآوری خروج آمریکا از برجام در ۲۰۱۸، اروپا و آمریکا را متهم به «دفن دیپلماسی» کرد. از سوی دیگر، چین و روسیه به عنوان حامیان ایران در شورای امنیت، تحریم‌های اعمالی را نادیده گرفتند که نشان‌دهنده شکست جبهه‌بندی غربی بود.

    فروپاشی راهبرد «نتانیاهو» و تغییر موازنه

    نتیجه نهایی این تلفیق از میدان و دیپلماسی، دو دستاورد بزرگ بود؛

    اول، شکست راهبرد «نتانیاهو». نخست‌وزیر اسرائیل ده‌ها سال خود را به عنوان «دشمن ایران» معرفی کرده بود که تنها با قدرت می‌توان تهران را متوقف کرد. اما پس از جنگ، او مجبور به پذیرش توافقی شد که نه تنها حاکمیت ایران را تثبیت کرد، بلکه زوال دکترین رژیم اسرائیل را به نمایش گذاشت. تحلیلگران در واشنگتن معتقدند که نتانیاهو نتوانست وعده «پیروزی سریع» و «تغییر رژیم» را محقق کند و همین امر باعث شد ترامپ به تدریج به متحد صهیونیست خود پشت کند.

    دوم، آشتی ناپذیری اعراب و مهار آمریکا. برخلاف خواست اسرائیل، کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس از ورود به جنگ تمام‌عیار با ایران خودداری کردند. آن‌ها دیپلماسی با تهران را بر تقابل با آن ترجیح دادند و حاضر به ایفای نقش «سپر انسانی» برای اسرائیل نشدند.

    این واقعیت، جبهه‌بندی علیه ایران را فروپاشید و نشان داد که دیپلماسی منطقه‌ای، ابزار قدرتمندتری از لابی صهیونیستی در واشنگتن است.

    «عقب‌راندن آمریکا و اسرائیل» نتیجه مستقیم هم‌افزایی دیپلماسی و میدان بود. از یک سو، میدان (مقاومت مسلحانه و جنگ فرسایشی) ثابت کرد که امنیت اسرائیل شکننده است و توان بازدارندگی ایران فراتر از تحریم‌ها عمل می‌کند. از سوی دیگر، دیپلماسی فعال (همراه با بهره‌گیری از شکاف‌های داخلی در غرب) موفق شد معادله قدرت را تغییر دهد و نتانیاهو را به حاشیه براند.

    برای اولین بار در دو دهه اخیر، این اسرائیل نبود که دستور کار آمریکا در خاورمیانه را تعیین می‌کرد، بلکه واقعیات میدان و ملاحظات واشنگتن، تل‌آویو را مجبور به پذیرش وضعیتی کرد که پیش‌تر آن را «فاجعه استراتژیک» می‌نامید. این الگو نشان می‌دهد که در نظم نوین جهانی، پیروزی تنها از آنِ قدرتمندترین ارتش‌ها نیست؛ بلکه از آنِ بازیگرانی است که توانایی تلفیق «فشار حداکثری» در میدان با «صبر راهبردی» در پشت میز مذاکره را داشته باشند.

    نویسنده: صادقی
    منبع: یونا

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *