لهجه کاشانی مهرانفر هم نتوانست برای «صفا با خانواده» مخاطب جذب کند
به گزارش یونا، به نقل از سروش سینما: تولیدات تلویزیونی در سالهای اخیر به لحاظ کیفیت و محتوا به شدت مورد انتقاد بینندگان و منتقدان سیما قرار گرفته است. سریال «صفا با خانواده» به کارگردانی منوچهر هادی از جمله این مجموعههاست که این روزها به شدت مورد نقد قرار گرفته است؛ اثری که نشان میدهد تولید مجموعههای کممایه و فاقد استانداردهای حرفهای در چارچوب صداوسیما همچنان پایانی ندارد.
شاید بتوان به جرات گفت که مجموعه «صفا با خانواده» که این روزها ساعت 10 شب آنتن شبکه یک سیما را اشغال کرده مجموعهای ضعیف و مصداق تمامعیار از سهلانگاری در تولید و بیاعتنایی به مخاطب است. اثری که قبل از پخش با نام بازیگرانی همچون احمد مهرانفر و آشا محرابی در ذهن مخاطب، مجموعهای دیدنی را حک میکرد اما پس از پخش، تصورات مخاطبان را با نوعی ویرانی روبرو کرد.
چندی پیش هم عکسهایی از حضور محسن تنابنده در پشت صحنه این مجموعه در فضای مجازی دست به دست شد و با توجه به اینکه نام محسن تنابنده در تیتراژ «صفا با خانواده» نیامده این گمانهزنی را به همراه داشت که او نیز از ضعف داستان و محتوای مجموعه با خبر بوده تا حدی که حاضر به اعلام نامش در تیتراژ این مجموعه نشده است.
متأسفانه باید گفت «صفا با خانواده» نه تنها گامی به جلو نیست، بلکه تأکیدی بر تمام نقدهایی است که طی سالهای اخیر بر سبک کاری هادی وارد بوده است.
منوچهر هادی سالهاست ثابت کرده که فرمول ثابت او برای جذب مخاطب، نمایش زندگی اشرافی و رویایی است. ویلاهای مجلل، ماشینهای شاسیبلند، دکوراسیونهای آنچنانی و آپارتمانهای چندصدمتری، قاب تکراری تمام آثار او هستند که عدم برخورداری «صفا با خانواده» از این امکانات، ضعف او در ساخت «صفا با خانواده» را علیرغم حضور بازیگران توانایی چون احمد مهرانفر و آشا محرابی و… در بر داشته است.
در صفا با خانواده مخاطب از همان دقایق نخست با مجموعهای از صحنههای شلوغ بیهوده و دیالوگهای آشفته و پراکنده مواجه میشود؛ دیالوگهایی که گویی نه در مرحله نگارش، بلکه در زمان فیلمبرداری و بهصورت بداهه و بدون نظارت حرفهای شکل گرفتهاند. نتیجه این وضعیت، آشفتگی روایی و فقدان انسجام در پیشبرد داستان است.
بینندگان قدیمی تلویزیون به یاد دارند که در اواخر دهه هفتاد شمسی مجموعه «زیر آسمان شهر» به کارگردانی مهران غفوریان و نویسندگی رضا عطاران از شبکه 3 سیما پخش میشد. این مجموعه در 3 فصل ساخته شد که دو فصل ابتدایی آن از موفقیت خاصی برخوردار شد اما فصل سوم که اکبر عبدی به عنوان بازیگر مطرح در آن به ایفای نقش پرداخت از توفیق خاصی که در فصلهای 1 و 2 برخوردار شده بود بیبهره ماند. البته نمیتوان ضعف فصل سوم این مجموعه را به ناتوانی اکبر عبدی در بازی در این مجموعه عنوان کرد بلکه یکی از مهمترین علل عدم توفیق فصل سوم زیر آسمان شهر، عدم توانایی کارگردن در بازی گرفتن از بازیگر حرفهای همچون اکبر عبدی بود.
در «صفا با خانواده» هم حضور بازیگران مطرحی همچون احمد مهرانفر با آن لهجه زیبای کاشانی باز هم نتوانسته نظر مخاطب را به خود جلب کند و شاید بتوان علت عدم توفیق این مجموعه را نه ناتوانی منوچهر هادی بلکه سناریوی ضعیف این مجموعه عنوان کرد؛ سناریویی که توانایی بازیگران و حرفهای بودن منوچهر هادی را به حاشیه برده و نتوانسته مخاطب مشکل پسند این روزهای تلویزیون را با خود همراه کند.
فاجعه اصلی «صفا با خانواده» فراتر از بازیهای ضعیف و دیالوگهای آشفته، در فقدان مطلق ساختار روایی نهفته است. هیچیک از عناصر داستانی قسمتهای ابتدایی مجموعه شباهتی به یک پایلوت استاندارد تلویزیونی ندارند.
شلختگی در تمام لایههای روایت موج میزند؛ بهگونهای که مخاطب نه نقطه آغاز داستان را تشخیص میدهد، نه میتواند مسیر میانی آن را دنبال کند و نه پایان هر قسمت چشماندازی روشن از ادامه ماجرا ارائه میدهد. نتیجه کار بیش از هر چیز،آماتوریسم آشکار در نگارش و تدوین را به نمایش میگذارد. حتی ارجاعات به جنگ ۱۲ روزه نیز بیشتر به یک دستاویز روایی شباهت دارد تا عنصری تأثیرگذار در پیشبرد داستان.
«صفا با خانواده» بیش از هر چیز بازتاب یک خطای راهبردی در فرایند تولید است؛ خطایی که از ناتوانی نویسندگان در تشخیص مرز میان جزئیات زندگی روزمره و عناصر ضروری روایت ناشی میشود.









دیدگاهتان را بنویسید